
رساند خبر شهادت یکی از یارانش خاطره ای شهید طارق عطائی درحالی که پیراهنی خونی وکوله پشتی شهید ایوب میاحی را به همراه داشت خبر شهادت شهید را آورده بود . نگران وسراسیمه به دنبال راه حلی می گشت( چون شهید میاحی اولین شهید مسجد بود وتجربه این کار را نداشتیم) که چگونه خبر شهادت را به پدر ومادرشهید بدهد ، به اتفاق با موتور به مسجد رفتیم تا غروب صبر نمودیم تا همه بچه ها جمع شوند وراه حلی پیداکنیم . سرانجام خبر شهادت را به برادر کوچک شهید ( یعقوب) گفتیم وآن شب مانع از رفتن یعقوب به منزل شدیم . اینگونه راه شهادت بین رفقای مسجدی باز شد .
وام ازدواج خاطره ای از شهید طارق عطائی بسیار شوخی می کرد وکمتر اورا درحالت جدی می دیدیم . همیشه لبخند روی لبانش بود . به موتورش علاقه زیادی داشت طوری که نمی گذاشت کسی از دوستانش موتوررا هدایت کند وموتور را نیز به کسی امانت نمی داد . یکی از دوستانمان قرار بود ازدواج کند ومبلغی پول نیاز داشت ، شهید وقتی از این ماجرا مطلع شد بلافاصله موتورش را فروخت ودر کمال ناباوری ما پول موتور را به دوستمان داد وگفت : ((این هم پولی که نیاز داشتی ))ودوستمان که از ناتوانی در تهیه این پول نا امید شده بود خوشحال می گردد واو را درآغوش می کشد وشهیدبه او می گوید. (( مگرقرار است پول را پس ندهی که اینطور تشکر می کنی ، این پول بصورت وام ازدواج است )) ودوستمان با آن پول ازدواج کرد .
تهيه شده توسط
ابراهیمی در تاريخ
01 اردیبهشت 1388 - 05:44 |
(0)
|